![]()
پست الکترونیک صندوقجه اصرار آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
هديه هاي تازه
آمار وبلاگ
مهمانهاي حاضردر وبلاگ:
تعداد مهمونام:
|
باران عشق
در مورد عشقولانه ها, معماري وهمه چيز... ![]()
دو خط
دو خط موازى زاییـده شدند . پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد. و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند. خط اولى گفت:ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی از هیجان لــرزید. خط اولی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ. من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ،یا خط کنار یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ،یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خـــلوت. در همین لحظه معلم فریاد زد: دو خط موازی هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تکرار کردند: دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند. دو خط موازی لـرزیدند. به همدیگــر نگـاه کردند. و خط دومی پقی زد زیر گریـه . سالها گذشت ؛ یک روز به یک دشت رسیدند. یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بودو نقاشی میکرد.خط اولی گفت:بیـا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیــدا کنیم. خط دومی گفت: شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم. خط اولی گفت:در آن بوم نقاشی حتمأ آرامش خواهیم یافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش. نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد.
" از های و هوی کوچه و بازار خسته ام " از این همه رفیق دل آزار خسته ام ." از او که گفت یار تو هستم ولی نبود " از خود که خوش خیالم و .... خسته ام
سلام
دوستای عزیزم می خوام یه چیزی بگم یا اعتراف کنم. نمیدونم تا حالا متوجه شدین یا نه ؟ اکثر مطالبی که من تو پستام میذارم از سایتا ووبلاگهای دیگه تهیه میکنم یا می دزدم........ البته هدف دزدی نیست چون تو اینترنت هرکی مطلبی یا عکسی می ذاره برای استفاده است و منم اونایی که به نظرم خوبن (البته بسته به سلیقه ام. چون واقعا همشون خوبن) میارم می ذارم اینجا تا شانس خونده شدنشون کمی بیشتر بیشتر بشه و خوب بعضی وقتا حتی نمیدونم کدوم مطلبو از کجا برداشتم برای همینم منبع رو ذکر نمیکنم . امیدوارم باعث سوئ تفاهم نشه.
میشه نظرتونو در مورد اینکارم بگین؟
بي تو آنلاين شبي باز از آن روم گذشتم ... همه تن چشم شدم دنبال آيدي تو گشتم .... شوق ديدار تو لبريز شد از کيس وجودم .... شدم آن يوزر ديوانه که بودم .... وسط صفحه دسکتاپ .... روم ياد تو درخشيد .... دينگ صد پنجره پيچيد ... شکلکي زرد بخنديد .... يادم آمد که شبي با هم از آن چت گذشتيم ... روم گشوديم .... و در آن پي ام دلخواسته گشتيم .
ز فراق سينه سوزت
غم سينه سوز دارم
گل من قسم به عشقت
نه شب و نه روز دارم
به دو گونه ي لطيفت
به دو چشم اشک ريزم
که به راه عاشقي ها
ز بلا نمي گريزم
به تو اي فرشته ي من
گل من ،ترانه ي من
که جدايي از تو باشد
غم جاودانه ي من
چون تو در برم نباشي
غم بي شمار دارم
تو بدان که با غم تو
غم روزگار دارم
بوسه بوسه يعنی وصل شيرين دو لب لذت از شب لذت از دیوانگی بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
![]()
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
رازی بـگـويم امــشب رازی کـه بـس نهــان بود
اگه اون روز که چشای سیاتو دیدم تو می گفتی که ازش چیزی نخوام دیگه از حسرت اون روز نمی سوخت دلم تو چشات خیلی چیزا دیده بودم تو گوشات خیلی چیزا خونده بودم حالا حرف دیگه ای با تو دارم
روزا رفتند و از اون لحظه ی خوب لحظه ها دنبال هم دور شدند لحظه ها،روز شدن،هفته شدن،ماه شدن برگای زرد پاییزی دوباره سبز شدن تو منو تنها گذاشتی نه فقط من،دلمو تنها گذاشتی هر جا که رفته باشی،هر چقدر دور باشی باد و بارون که بیاد،برف و سرما که بشه فرقی در من نداره صبر و طاقت میارم
عشق آئينه بلند نور است شهوت ز حساب عشق دور است.... عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
مي خوام از تو بگم يا تو يا هيچكس ديگه
يك واقعيت تلخ آري واقعيت اين است تنها بودن از پشت پنجره ي خون نگريستم آن درختان سياه آن سايه هاي خاموش و سكوتي كه همراه باد چون فرفره ايي مي چرخيد چه كسي شراب خشم را مي نوشد چه كسي به حال من مي گريد نمي دانم باور كن من از زندگي چيزي ندارم يك تن خسته يك قلبي كه پر از نفرت و يك مشت افسوس ظاهرم آرام است اما درونم پر از آشوب خنده هايم را باور نكن
این بار هم تو را می یابم در هیاهوی یک التهاب ناب که صداقت را معنا می کند تو را آغاز می کنم به روی برگهای سپید تا برگهای دفتر زندگییم آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند باز می گردم به آغاز به ابتدای نگاه تو به اوج احساسهای بی نشان دوست داشتن رمزی برای رهایی از تکرار است دوست د اشتن رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست ولی افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم پس هیچ وقت دریغ نکنیم برای دوست داشتن
هیچ فکر کرده ای چند روزگار باید تنها باشی ، فکر کنی ، اندوه بشماری در بیگانگی هایت بغلتی و عمیق بمانی که انگار اینجا دیار جاودانه ای ترسیده است ، میان انسداد این بطن ها.
حسرت
از من رميده يي و من ساده دل هنوز
فروغ فرخزاد
باعرض ادب خدمت مهمونای عزیزم: جسارتا میشه نظرتونو نسبت به این تصویر بگین؟
سلام ببخشین که مدتی بهتون سر نزدم. اخه امتحونام شروع شده بود و حسابی مشغول بودم.
|